عکاسان برجسته ارزشمندترین درس هایی که از اشتباهات خود گرفته اند را فاش می کنند

همه افراد در زندگی کاری خود مرتکب اشتباهاتی می شوند. گاهی این اشتباهات به درس های بسیار ارزشمندی بدل می شوند. رابرت کی بگز از سایت fstoppers نیز به این مهم باور داشته و از این رو سراغ شماری از عکاسان برجسته رفته تا بزرگترین اشتباهات آن ها و ارزشمندترین درس هایی که گرفته اند را جویا شود. در ادامه این مطلب لنزک از شما عزیزان برای مطالعه این تجربیات ارزشمند دعوت می کنیم.

آماندا دیاز (Amanda Diaz)

بزرگترین اشتباهی که من به عنوان یک هنرمند، عکاس، و صاحب کسب و کار از آن درس گرفتم این است که گاهی اوقات، مردم می توانند از شما به عنوان یک شخص سوء استفاده کنند و همین طور از کارتان، البته اگر به آنها اجازه دهید. وقتی من برای اولین بار کارم را شروع کردم، بسیار ساده بودم و نمی خواستم هیچ کس را ناراحت کنم یا به احساساتش صدمه بزنم. بنابراین، بارها می گفتم «بله» و «مشکلی نیست» و «در مورد آن نگران نباشید».

گهگاهی پیش می آمد (در واقع دفعات زیادی) که مردم هم به طور شخصی و هم حرفه ای در رابطه با من از مرز خودشان تجاوز می کردند، انتظار بیش از حد داشتند و/یا هیچ احترامی برای من یا وقتم قائل نبودند. من مجبور شدم راه سختی را طی کنم برای این که یاد بگیرم به آنها «نه» بگویم و از حق خودم دفاع کنم. یک نمونه از چنین رفتارهایی این بود: افرادی که شخصا آنها را می شناختم انتظار عکس های رایگان داشتند، که به چند دوستی کوتاه مدت منجر شد.

وقتی من بالاخره یک نوع طرح ایجاد کردم و به آنها گفتم که من برای X ساعت در اختیار شما هستم و X تعداد عکس به شما داده خواهد شد، هنوز هم مشتریانی بودند که انتظار عکس های بیشتری از آنچه که توافق شده بود را داشتند یا توقع داشتند که من مدت بیشتری بمانم، که باز هم قبلا ذکر نشده بود یا از من خواسته نشده بود. آن وقت، من می مانم، لبخند می زنم و می گویم، «اوه مشکلی نیست»، و پس از آن احساس خشم می کنم و برای یک هفته متوالی آنها از من سوء استفاده می کنند و من آرزو می کنم ای کاش گفته بودم «نه». افرادی بودند که به من کمتر پرداخت می کردند و اصرار داشتند که همین مقدار قرار بود پرداخت شود در حالی که من می دانستم اینطور نبوده.

دلیل این که این چیزها چندین بار در شروع کار برای من اتفاق افتاد این است که من وقتی کارم را شروع کردم، دانش کسب و کار بسیار کمی در زمینه برخورد با مشتری (و دوستان) داشتم و هیچ وقت خودم را برای ایجاد توافقنامه ها یا قراردادهای خدمات مشخص به زحمت نمی انداختم، و فکر می کردم فقط چند ایمیل کفایت می کند. به علاوه، من هیچ مربی ای هم نداشتم و سرسخت تر از آن بودم که به دنبال مشاوره باشم. مطمئنم که مردم این مطلب را می خوانند و فکر می کنند: «چرا او یک قرارداد یا توافقنامه خدمات نداشت؟» من زیاد مطمئن نیستم. همچنین، فکر می کردم این کار بیش از حد رسمی است. اوه نه، من نمی خواهم به احساسات آنها آسیب بزنم؛ من نمی خواهم آنها را مجبور کنم چیزی را امضا کنند. با این کار آنها فکر می کنند که من نمی توانم به آنها اعتماد کنم، اما حدس بزنید چه کسی در آخر صدمه می دید؟ من. و در نتیجه، خوشبختانه به خاطر این، من یاد گرفتم که انتظاراتم و مرزهایم را قبل از هر نوع پروژه یا جلسه عکاسی، در طول آن، و بعد از آن مشخص کنم.

من می گویم که حتی در مراحل اولیه، حتی اگر یک کسب و کار رسمی ندارید، یک نوع توافقنامه ایجاد کنید که توسط مشتری، و به خصوص دوستان و خانواده، خوانده و امضا شود. همچنین، مطمئن شوید که همیشه مرزهای روشنی مشخص می کنید، در صورت نیاز از خودتان دفاع می کنید، و زمانی که در مورد چیزی احساس فشار یا ناراحتی می کنید، از گفتن «نه» نترسید. این احتمالا بهترین توصیه ای است که من می توانم به یک عکاس جدید بکنم. شاید این توصیه برای برخی احمقانه به نظر برسد، چون آنها ممکن است در کسب و کار بهتر باشند، اما من مطمئنم که به افراد دیگر کمک می کند، چون این چیزی است که من وقتی تازه کارم را شروع کرده بودم آرزو می کردم کسی مرا بنشاند و در مورد آن با من حرف بزند. کاش کسی این کار را می کرد؛ در آن صورت من از آن همه استرس، اشک، و سرخوردگی نجات پیدا می کردم.

جوئل گریمز (Joel Grimes)

هنگامی که بحث جنبه تجاری نجات دادن یک شغل ۳۰ ساله به عنوان عکاس مطرح باشد، من اغلب می گویم که سه چیز هست که شما باید داشته باشید. با مردم منصفانه رفتار کنید، صادق باشید، و هرگز قولی ندهید که نمی توانید به آن عمل کنید. دو مورد اول برای من نسبتا آسان به نظر می رسند، اما مورد سوم چیزی است که من سعی می کنم از آن اجتناب کنم و می بینم که دیگران همیشه آن را انجام می دهند. از آنجا که من اغلب یک فرد بیش از حد خوشبین هستم و می خواهم مشتریانم را به هر قیمتی راضی و خوشنود کنم، با شرایطی که واقعی نیستند موافقت می کنم. به عنوان مثال، برای تحویل تصاویر روتوش شده نهایی به یک مشتری، با تاریخ تحویلی که در آخر مرا مجبور می کند تمام شب را برای عمل به قولم کار کنم و به طور کلی لذت این روند را از بین می برد، موافقت می کنم. یک راه دیگر عدم تحویل به موقع در مهلت مقرر و در نتیجه ریسک آسیب رساندن به روابط مشتری ام است.

من یاد گرفته ام که بهتر است انتظارات واقع بینانه را برآورده کنم، حتی اگر ریسک آن وجود داشته باشد که نتوانم کار را بگیرم، بهتر از این است که قولی بدهم که نتوانم به آن عمل کنم. چون شانس این که یک مشتری بعد از یک خلف وعده (شکستن قول) دوباره برگردد، صدها بار کمتر از این است که تنها بگویید: «متاسفم، اما نمی توانم کارتان را در این زمان تحویل بدهم». بخشی از مشکل تنها این واقعیت است که به دلیل خود اشتغالی، شما می ترسید که یک کار را از دست بدهید. اما به یاد داشته باشید، نگه داشتن یک مشتری موجود راحت تر از پیدا کردن یک مشتری جدید است.

لیندسی آدلر (Lindsay Adler)

زمانی که من شروع به گسترش شبکه و شغلم در نیویورک کردم، ساعات بی شماری را در یک هفته صرف فرستادن ایمیل های نسبتا عمومی به مشتریان بالقوه می کردم. من امیدوار بودم و دعا می کردم که اگر ایمیل کافی بفرستم، در نهایت ممکن است توجه کسی جلب شود. متاسفانه، بیشتر این وقت ها و تلاش ها به هدر رفت. در عوض، من باید بر روی لیست کوچک تری از مشتریان بالقوه تمرکز می کردم. من باید تحقیقاتم را بر روی شرکت ها و افراد انجام می دادم، ایمیل های شخصی می نوشتم و به دنبال آن تماس های تلفنی و پست کردن تبلیغات.

با نوشتن ایمیلی که نشان می دهد شما یک شرکت را به درستی درک می کنید، به آن علاقه شخصی دارید، و تحقیقات خود را برای آگاه شدن (شناخت آن شرکت) انجام داده اید، تا حد زیادی شانس خود را برای این که کسی به یک پیام پاسخ دهد افزایش می دهید. علاوه بر این، هنگامی که با یک پیام تلفنی کار را پیگیری می کنید، ایمیل به یاد ماندنی شما احتمال دریافت یک تماس یا نوعی ارتباط شخصی را بیشتر می کند. اشتباه ایمیل های عمومی بی پایان به من این تصور را داد که داشتم سخت کار می کردم و شبکه ام را گسترش می دادم، اما در واقع، داشتم آب در هاون می کوبیدم.

بنجامین فون وانگ (Benjamin Von Wong)

من یک بار در یک جلسه عکاسی بودم که در آن طراح مو برای این که هیچ خوردنی یا نوشیدنی نداشتم، به شدت از دست من عصبانی شد. بعد از این که عکاسی تمام شد، او این ایمیل شدیدا عصبانی را نوشت و گفت که حق ندارم از عکس هایی که گرفته ام استفاده کنم، مگر این که دستمزد روز او را پرداخت کنم، چون احساس می کرد که کاملا به او بی احترامی و توهین شده است. از آن روز به بعد، من همیشه با خودم غذا و قهوه به جلسات عکاسی می بردم، و این کار یک دنیا تفاوت به وجود آورده است.

جیمی نلسون (Jimmy Nelson)

اینها احتمالا دو اشتباه محسوب می شوند، اما آنها دو نقطه مقابل یکدیگر هستند. اولین اشتباه زمانی بود که من خیلی جوان بودم. من تظاهر می کردم که یک عکاس جنگ یا عکاس خبری هستم و خودم را در موقعیت های خطرناک زیادی قرار می دادم و فکر می کردم که دارم دنیا را تغییر می دهم. من پول زیادی به دست نمی آوردم، اما از عنوان برای جبران ناامنی هایم برای نداشتن هر گونه تحصیلات دانشگاهی استفاده می کردم. سپس، کسی از من خواست تا به مدت چهار ماه کار عکاسی شرکتی از برخی کارخانه ها و محصولات آنها را انجام دهم. با پول آن من می توانستم به مدت دو یا سه سال بدون نیاز به هیچ چیزی سفر کنم. من گفتم نه؛ غرور من خیلی زیاد بود. من در اوایل بیست سالگی بودم، و نمی خواستم به عنوان یک عکاس شرکتی دیده شوم. من یک عکاس خبری بودم، و قرار بود دنیا را تغییر دهم. با وجود این که هیچ پولی از آن به دست نمی آوردم و مدت زیادی هم در آن حرفه باقی نماندم. این یک اشتباه بزرگ بود.

دومین اشتباه من مربوط به زمان و دانش و یادگیری بود. وقتی کسی جوان است، احساس می کند که «اگر کار A را انجام دهم، به کار B منجر خواهد شد». وقتی بزرگتر شدم، متوجه شدم که اگر کسی به شرایط اعتماد کند و فقط اجازه دهد هر دری باز شود، هرچند ممکن است مقصد نهایی را نداند، آنچه که ممکن است در این فرآیند اتفاق بیفتد می تواند بسیار هیجان انگیز باشد. یک نمونه از این موارد برای من همین تابستان پیش آمد و برای برگزاری یک نمایشگاه خصوصی در حراجی ساتبی لندن دعوت شدم که کاملا با اعتبار است. این تنها برای این اتفاق افتاد که من برای صحبت در یک مغازه کتاب فروشی در یک شهر کوچک در هلند دعوت شده بودم. این سخنرانی در روز شنبه برای ۳۰-۲۰ نفر بازنشسته بود، و من فقط قرار بود بروم تا یک دسته گل برای آن سخنرانی دریافت کنم. همسرم گفت: «تو کارهای مهمتری برای انجام دادن در یک روز شنبه داری تا این که برای صحبت کردن در مورد خودت کلی راه را بروی و با یک دسته گل برگردی!» من گفتم که در هر صورت می روم چون احساس می کردم این کاری است که باید انجام دهم. در پایان صحبت، یک خانم جوان تر آمد تا از من برای آمدن تشکر کند، چون آنجا مغازه کتاب فروشی خواهرزاده اش بود. از اتفاق او یکی از مدیران ساتبی نیز بود، و این واقعیت که من به خودم زحمت داده بودم تا در یک روز شنبه در ازای هیچ چیز به مغازه کتاب فروشی خواهرزاده اش بیایم، او را واداشت تا در عوض کاری برای من انجام دهد: یک نمایشگاه در ساتبی در تابستان آینده.

لارا جید (Lara Jade)

بزرگترین اشتباهی که من به عنوان یک عکاس مرتکب شدم، انتظار بیش از حد و خیلی زود بود. چند سال اول کسب و کار برای سرمایه گذاری هستند، و با هر مسیر شغلی خلاقانه ای، مدتی طول می کشد تا چشمان شما پرورش پیدا کنند و با خم و چم کار آشنا شوید. این امر با صرف وقت و حضور به اندازه کافی طولانی در این صنعت برای درک این که همه چیز چطور کار می کند و شما چطور شخصا به کارتان مربوط هستید، میسر می شود. خواستن نتایج خیلی خوب و خیلی زود به ناامیدی منجر می شود. شما باید بدون فشار به دست آوردن پول، در مورد ایجاد و تولید عکس ها هیجان زده باشید. اکثر هنرمندان موفق همیشه به دنبال کار بعد، فرصت بعد، و اشتیاق پروژه بعد هستند. آنها هیچ وقت راضی یا سیر نمی شوند.

ارون نیس (Aaron Nace – سایت PHLEARN)

من در اوایل کار عکاسی ام، سعی داشتم همه کاری انجام دهم. من فکر می کردم باید یک عکاس پرتره، یک عکاس خبری، یک عکاس فاین آرت، و یک عکاس منظره باشم. با تنوع بخشیدن به نمونه کارهایم، در خیلی کارها مهارت پیدا می کنم و بیشتر مورد پسند مشتریان واقع می شوم. وقتی جنبه کسب و کار به میان آمد، من در هر جایی که میشد کار می گرفتم. من باید اهدافم را عملی می کردم، و متوجه شدم که دارم بر روی کارهای زیادی تمرکز می کنم.

به نظر می رسد که شما نمی توانید کارهای زیاد را خیلی خوب انجام دهید؛ بلکه در نهایت در همه آنها متوسط خواهید شد. وقتی یک مشتری به دنبال عکاس پرتره می گردد، یک عکاس پرتره عالی می خواهد نه کسی که پرتره های متوسط می گیرد اما عکس های منظره و ماکروی متوسط نیز می گیرد. من در تلاش برای انجام همه کار در نهایت به انجام هیچ کار رسیدم.

من تصمیم گرفتم راهکارم را تغییر دهم تا متمرکزتر شوم. تنها از چیزهایی عکس می گیرم که واقعا به آنها علاقه دارم، و کارم را با عشق و علاقه قلبی انجام می دهم. تنها از آن زمان بود که من شروع به ایجاد عکس هایی کردم که برایم مهم بودند و برای عالی از کار در آوردن آنها وقت گذاشتم. کاری را پیدا کنید که دوست دارید انجام دهید و فقط بر روی آن تمرکز کنید.

امیلی سوتو (Emily Soto)

یک بار من از مدل با آرایش خیلی زیاد عکس گرفتم، بعد از اینکه عکس ها را به آژانس فرستادم، یک تماس از آنها دریافت کردم که تعجب کرده بودند چرا من اجازه دادم گریمور یک چهره تازه و جوان را اینقدر آرایش کند. این اتفاق به من یاد داد که میزان گریم را کم کرده و به زیبایی طبیعی هر مدل نگاه کنم؛ کمتر همیشه بیشتر است!

نویسنده: رابرت کی بگز (Robert K Baggs)

دیدگاه شما

امیدواریم که درس هایی که این عکاسان از اشتباهات خود گرفته و مطرح کرده اند، برای شما عزیزان نیز مفید واقع شده باشد. لطفا در بخش دیدگاه ها برایمان بنویسید که با کدام مورد بیشتر ارتباط برقرار کردید و کدام برایتان مفید تر بوده است؟ همچنین اگر شما نیز در طول حرفه عکاسی خود از اشتباه مهمی درس گرفته اید، لطفا آن را با ما و سایر دوستان لنزکی خود به اشتراک بگذارید.

م

منبع

برگرفته از: fstoppers

نظرات شما

  1. شهاب

    ۴ دی ۱۳۹۵

    نظر خانوم امیلی سوتو رو قبول دارم
    مخصوصا توی کشور ما نمیدونم چرا فکر میکنن هرچی آرایش غلیظ تر باشه ، چهره زیبا تره
    ینی در حدی عمیق آرایش میکنن که اگر دیافراگمت خیلی باز باشه ، خوده چهره یا آرایشش از فوکوس خارج میشه 😐
    بخدا زیبایی در سادگیست 😐

  2. RMD

    ۱ تیر ۱۳۹۵

    با سلام به همه هنرمندان:عکاسی جزء هنرهایی است که در جهان خیلی مظلوم واقع شده هر کدام از شاخه های عکاسی در همه زمینه ها خدمت بزرگی برای بشر انجام دادندمثلا هر وسیله ای که اطرافه ماست حتما برای درست شدن یا تکامل آن از هنر عکاسی استفاده شده پس بهتره که خودمان و هنرمان را ارزان به حراج نداریم .با سپاس از لنزک

  3. کاوه

    ۱ تیر ۱۳۹۵

    از اشتباهات رایج و بد اشخاص آماتوری مثل من اینه که هنر و کار خودشونو جدی نمیگیرن…
    بار ها برام پیش اومده که بعد از عکاسی از دوستان و آشنایان به اصرار زیاد مبنی بر “خودم عکسمو ادیت میکنم” عکس خام رو بدون هیچ ادیتی در اختیارشون گذاشتم و نتیجه کارشون بر خلاف سلیقه و میل خودم بوده!
    من از یه جایی تصمیم گرفتم که به همه این درخواست ها “نه” بگم و به این جمله اکتفا کنم: “عکس هایی که من میگیرم،چه خوب و چه بد مال منه و شما فقط فقط توش مدل هستین”.
    نتیجه کار بسیار رضایت بخشه

  4. محسن پیرنیا

    ۳۱ خرداد ۱۳۹۵

    سلام به همه. مطلب اولی برای من جالب و مفید بود. بله، توانائی گفتن (نه) ! چند روز پیش که برای عکاسی به اطراف شهر رفته بودم درحال عکاسی بودم که آقایی که معلوم بود دوربین هم دست نگرفته بود و مشخص بود علاقه زیادی به امتحان کردن عکاسی با دوربینم داره گفت که دوربین رو بهش بدم تا چندتا عکس بگیره. خب دیگه، مثل همیشه رو در وایسی و پذیرفتنی که از صدتا نپذیرفتن تلخ تر بود و از همه بد تر خطری که دوربین رو تهدید میکرد. خلاصه دوربین رو ازم گرفت و… اون چند دقیقه به اندازه چند ساعت طول کشید. اگه از همون اول یه (نه) میگفتم دیگه اینهمه نگرانی نداشتم.
    سپاس فراوان از لنزک….

  5. احسان

    ۳۰ خرداد ۱۳۹۵

    سلام و تشکر از مطلب

    یکی از مشکلات سابق من، عکاسی در شرایطی بود که تجهیزات لازم رو نداشتم!!!
    درسته نهایت سعی ام رو میکردم که عکس خوبی در بیاد، ولی خوب اونی که میخواستم نمیشد…
    دفعه ی آخرم موقعی بود که فضا به اندازه ی کافی نبود و منم لنز تله فوتو فقط داشتم، نور اصلا نبود و منم فلاش نداشتم با خودم، سه پایه هم نبود، با این حال عکس دسته جمعی گرفتم!!!! این “نه” گفتن فوق العاده به کار میاد…

  6. علی

    ۲۸ خرداد ۱۳۹۵

    سلام
    عجب سایت خوب و حرفه ای دارید.من که چند وقت مشتری این سایتم دمتون گرم.واقعا مطالب حرفه ای هست.ممنون که وقت مخاطب رو با مطالب بی محتوی و کپی و تبلیغاتی پر نمی کنید.متشکر برو بچ لنزک

  7. رضا

    ۲۷ خرداد ۱۳۹۵

    کانل شما رو دنبال میکنم قبلا سایت های منابع رو مطالعه میکردم که نیاز به ترجمه داشتن! دوست من از تلاشت سپاسگذارم!

  8. Alireza aghaei

    ۲۷ خرداد ۱۳۹۵

    با سلام و تشکر
    مطلب بسیار با ارزشی بود، من که واقعا استفاده بردم.
    خصوصا از دیدگاه ارون نیس که یه جورای خودم هم باین مشکل رو به رو هستم، عدم تمرکز روی یه موضوع خاص که باعث پراکندگی بیش از حد آدم میشه…


لطفا نظرتان در مورد مطلب را در اینجا مطرح نمایید. اگر سوالی دارید، در بخش پرسش و پاسخ مطرح نمایید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*