درس هایی که من در طی ۱۴ سال عکاسی حیات وحش یاد گرفته ام

من به عنوان یک دانشجو در سال ۲۰۰۱ درسم را شروع کرده بودم، که به کتابی در کتابخانه برخوردم. عنوان این کتاب «سقوط سایه» نوشته نیک برانت بود. اینجا بود که عکاسی مرا تحت تاثیر قرار داد و چیزی در درون من روشن شد که تا امروز هنوز هم در حال سوختن و ماندگار است. من از احساساتی که این تصاویر می توانستند به وجود آوردند، و همچنین پیام حفاظت از حیات وحش قوی که به بیننده منتقل می کردند، شگفت زده شده بودم. از آن زمان ماموریت من این بود که مثل نیک برانت باشم 🙂 اما فورا متوجه شدم که عکاسی حیات وحش آنقدرها که به نظر می رسد آسان نیست. بنابراین اولین درسم را یاد گرفتم که در ادامه خواهید خواند.

۱

درس اول

عکاس خودتان و هویت خودتان باشید. شما با عکاسی از حیات وحش به چه چیزی می خواهید دست پیدا کنید؟ من متوجه شدم که هیچ وقت آنقدر خوب نبودم که بتوانم مثل نیک برانت باشم، اما با گذشت زمان، یک سبک عکاسی خاص از درون من ظاهر شد. سبکی منحصر به من. بنابراین کاری که من کردم این بود که تا آنجا که می توانستم اطلاعات جمع کردم و یک عکاس حیات وحش خود آموخته شدم که در حال ایجاد سبک و هویت خود بود.

من اولین دوربینم، کانن EOS 350D و یک لنز سیگما ۳۰۰mm را از یک خرده فروش محلی خریدم و آتش به مالم زدم! آنها ارزشمندترین چیزهای من شدند. من با آنها به بوتسوانا، نامیبیا، و زامبیا سفر کردم و لحظات و خاطراتم را با آنها ثبت کردم. اجازه دهید روراست باشم، آن تصاویر بهترین عکس های حیات وحش نبودند.

در این مرحله، تنها نرم افزار پس پردازشی که من داشتم Adobe Lightroom Elements بود. این نرم افزار به من کمک کرد تا جریان لایت روم را درک کنم.

در سال ۲۰۰۳ من ناامید شدم. و درس دیگری یاد گرفتم.

عکس بالا سالها پیش با دوربین کانن EOS 350D من گرفته شد. با بررسی دقیق تر آن می بینید که تصویر فاقد وضوح زیاد است و رزولوشن بسیار کمی دارد، و بعد از کراپ کردن حتی بدتر شده است. با این حال من از نتیجه ای که از اولین نرم افزار پس پردازشم یعنی لایت روم المنتز به دست آوردم، شگفت زده شده بودم!

۲

درس دوم

صبر داشته باشید. من مجبور بودم صبر کردن را یاد بگیرم تا بهتر و هنرمندانه تر شوم و استاندارد کاری بالاتری به دست آورم. برای ایجاد سبکتان و رسیدن به نتایجی که می خواهید، باید صبور باشید.

عکاسی حیات وحش (wildlife photography) می تواند بسیار چالش برانگیز باشد. جایی که اکثر عکاسان دست از دنبال کردن رویاهای خود برمی دارند، می تواند باعث شکست در عکاسی شود. شما به مرحله ای می رسید که هیچ عکسی خوب از کار در نمی آید، پس پردازش یک کابوس می شود و شما نمی دانید کجا بروید. زمانی که به بن بست می رسید، و این می تواند باعث شکست شود.

اما همانطور که من دوستان و عکاسان همکارم را دیده ام … اگر شما بتوانید در سفر خود از این مرحله بن بست رد شوید و به دنبال کردن رویاهای خود ادامه دهید، به جایی می رسید که در آن می توانید پیشرفت گسترده ای را در موقعیت کلی خود به عنوان یک عکاس ببینید و احساس کنید.

به یادگیری ادامه دهید، به عکاسی حیات وحش ادامه دهید، به خودتان آموزش دهید، تجهیزات و تکنیک های پس پردازش را بشناسید. من در سفر سیاحتی اکتشافی ام به آفریقا، در حالی که در این زمینه صحبت می کردم و سوال می پرسیدم، بیشتر از همیشه یاد گرفتم.

در نهایت زمانی فرا رسید که من احساس کردم با عکاسی ام کنار گذاشته شده ام و به قابلیت هایم محدود شده ام. من به یک ارتقاء نیاز داشتم. بدجور به یک ارتقاء نیاز داشتم. من تصمیم گرفتم برای خودم یک دوربین کانن EOS 7D و یک لنز زوم ۱۰۰-۴۰۰mm بخرم تا تصاویر با کیفیت تری بگیرم. همچنین Adobe Lightroom و NIK Software را دانلود کردم و در زمینه آن کمی آموزش دیدم. من درس سوم را یاد گرفتم:

۳

درس سوم

در مرحله ای لازم است که شما فوق العاده سازمان یافته شوید، و هرچه زودتر این کار را بکنید بهتر است. این مسئله به تجهیزات و پس پردازش شما بر روی عکس ها مربوط است.

من بهترین تجهیزاتی را که در توانم بود خریدم و بهترین نرم افزار را برای ویرایش عکس های حیات وحش گرفتم. دیگر آه در بساط نداشتم. عکاسی من به مرحله دیگری رسیده بود. هر تصویری که اضافه میشد برچسب گذاری شده و بر اساس تاریخ و مکان طبقه بندی می شد. کلمات کلیدی تنظیم میشد. دستکتاپ نیز سازماندهی شد. سازمان دادن به من کمک کرد تا به استانداردهای بالاتری در عکاسی دست پیدا کنم. من احساس می کردم که جلا پیدا کرده ام.

با این حال هنوز هم عکاسان برجسته ای وجود داشتند، بنابراین هیچ وقت نباید دست از یاد گرفتن کشید. شما همیشه باید در حال پیشرفت و حرکت رو به جلو باشید، ژانرهای جدید مانند عکاسی حیات وحش سیاه و سفید (تک رنگ) را امتحان کنید، و یاد بگیرید چطور این کار را درست انجام دهید. بنابراین من درس چهارم را یاد گرفتم:

۴

درس چهارم

چند سال اول که گذشت، من موفق به بالا بردن استاندارد عکاسی شدم، اما گرفتار یک دید کوته فکرانه از عکاسی شدم که بر اساس دیدگاه عده ای از مردم بود. سپس، بعد از شناختن بیشتر عکاسان حیات وحش، متوجه شدم که باید خارج از چارچوب و بدون محدودیت فکر کنم و هرگز اسیر طرز فکرها نشوم.

افرادی مانند فرانس لنتینگ (Frans Lanting)، کریس دادز (Chris Dodds)، مایکل پولیزا (Michael Poliza)، و گرگ دوتویت (Greg du Toit) واقعا الهام بخش من برای خلاقیت بودند. من هم به خودم قول دادم که از این به بعد منعطف و خلاق باشم.

همانطور که سفر من ادامه می یافت متوجه شدم که به بازخورد از طرف افراد بیشتری غیر از مربیان هر روزه ام نیاز دارم. من باید می فهمیدم دنیای بیرون در مورد عکاسی من چه نظری داشت، چه یک نفر در خیابان بود و چه عکاسان حیات وحش حرفه ای دیگر. بنابراین تصمیم گرفتم یک ماموریت جدید به عهده بگیرم:

۵

درس پنجم

جایگاه خود را در دنیای شبکه های اجتماعی به دست آورید. این شبکه ها شامل فیسبوک، اینستاگرام، گوگل پلاس و البته ۵۰۰px می باشند 🙂

این کار فرصتی برای دیدن آنچه که مردم در مورد کار من فکر می کنند، و همچنین دریافت انتقاد به من داد. این حضور اجتماعی یک حوزه تعامل و یادگیری را به طور همزمان ایجاد کرده، و با افزایش فروش چاپی من و دادن فرصتی برای درک کردن و لذت بردن از حیات وحش آفریقا به مردم، به من کمک کرد.

۶

درس ششم

من از این که می دیدم بسیاری از مردم با پیام های خود در مورد مراقبت و حفاظت از حیات وحشی که داریم، به عکس های من واکنش نشان می دادند، هیجان زده بودم. من یاد گرفتم که این هدف من است: «کاری کنم که مردم این سیاره شگفت انگیز و حیوانات زیبای آن را درک و تقدیر کنند».

من خیلی دوست دارم ببینم که هر عکاس حیات وحش یا حتی عکاس منظره این سخن را گسترش می دهد، درگیر آن می شود یا به طور فیزیکی به حفاظت این سیاره کمک می کند. این سیاه زیر فشار شدید است و ما باید نسبت به سلامت آن به شدت مراقب باشیم.

در نهایت، سفر من در حال حاضر داستانی از درس هایی است که یاد گرفتم و دوستانی که در این مسیر ملاقات کردم. در حال حاضر، من با یک دوربین کانن EOS 1Dx و یک کانن EOD 5D Mark 3، کانن ۵۰۰mm f/4.0 IS USM، کانن ۷۰-۲۰۰mm f/2.8 عکاسی می کنم.

سفر من هنوز تمام نشده است. من به جذب تکنیک های جدید، حرکت در این مسیر، و روراست بودن با خودم به عنوان یک عکاس ادامه خواهم داد – تا تنها ردپایی از خودم بر جای بگذارم و پیام حفاظت از حیات وحش را تا جایی که عکس هایم می توانند مرا ببرند، گسترش دهم.

نویسنده: جیکو مارکس (Jaco Marx)

وب سایت و پروفایل ۵۰۰px جیکو مارکس

www.marxphoto.co.za

500px.com/JacoMarx

م

منبع

برگرفته از: ۵۰۰px

نظرات شما

  1. Nikond7100

    ۹ مهر ۱۳۹۵

    سلام به دوستان گرامی و همه لنزکی ها… در هر راهی که انسان در حال طی کردنه، احتمال به بن بست رسیدن هم هست. اما اگه از حرکت باز نه ایستیم حتما راهی برای ادامه دادن پیدا میشه. نکته مهم اینه که سعی کنیم حتا اگه شده کمی، خلاق باشیم و باتوجه به این مقاله سبک و روش خودمون رو پیدا کنیم. تقلیده که پایآن داره، نه خلاقیت…

  2. sadatitabar

    ۹ مهر ۱۳۹۵

    با تشکر از مطالب خوبتون
    لذت بردم از این مطلب، واقعا توی عکاسی به یه جایی میرسی که شبیه دیوار صوته، من که هنوز نتونستم بشکنمش، امیدوارم هیچکس مدت زیادی پشت این دیوار نمونه و از شکستنش ناامید نشه، میترسم یه روزی از شکستنش ناامید بشم و اونوقت نمیدونم چی و کیو مقصر بدونم

  3. EKStudio

    ۸ مهر ۱۳۹۵

    بنده هم بعد از یکسال کم کم احساس میکنم عکسهام تم خاصی دارن، چه از نظر ثبت و چه ویرایش. درواقع زمانی که دست از تقلید از دیگران برمیداریم، کم کم سبک خودمون رو ابداع کرده و بسط و گسترش میدیم.


لطفا نظرتان در مورد مطلب را در اینجا مطرح نمایید. اگر سوالی دارید، در بخش پرسش و پاسخ مطرح نمایید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*